دختر زمستانم. میان برف‌های دی ماه به‌دنیا آمدم تا گرما‌بخش باشم و مهربان.
بارانم به وقت دلتنگی؛ 

کوهم به وقت سختی؛

 آسمانم به وقت بخشش.
نوشتن را دوست دارم. دلم می‌خواهد ردپای بودنم میان کلمات بماند.

 نامم را در قاب نامه‌ها، شعرها، قصه‌ها و دلنوشته‌هایم ماندگار میکنم.

آزاده کیومرثی

برای زنان سرزمینم و آنان که از مرداب شدن گریزانند

معجزه این است که خورشید همان است اما تو نه! فردا طلوع تازه‌ای است از هستی. 
نگاهت، اندیشه‌ات و تمام قدرتت به وسعت تمام گذشته، قدرتمندتر خواهد بود.

 

معجزه تویی! خودت را دریاب.

آزاده کیومرثی

نویسندگی

نوشتن

می‌نویسم هر روز، از خودم، از زندگی، از تجربه. داستان‌هایم را و تجربیاتم را.

شعر

سرودن

طبع شعری دارم و درحال پر کردن دفترهای اشعارم هستم.

خواندن

خواندن

کتاب، داستان، اشعار، علم، نمایش‌نامه، دایره‌المعارف و هر آنچه خواندنیست می‌خوانم.

کارآفرینی

کارآفرینی

کارم نیز آفریدن است. کارهایی را طراحی می‌کنم و راه می‌اندازم و به دیگران کمک می‌کنم که حرکت کنند.

نقاشی

نقاشی

مرحم خستگی‌هایم را بر تن صاف کاغذ ضماد می‌کنم و با هربار نقش زدن خستگی را از خودم می‌تراشم.

معلمی

معلمی

و آنچه می‌دانم را به دیگران می‌آموزم و این یکی از زیباترین احساس‌های دنیاست.

آخرین نوشته‌های وبلاگ من

چه بنویسم؟

میخواهم بنویسم. اما از چه؟ دنبال چیزی می‌گردم که انرژی داشته باشد. باید با اولین‌ نگاه پرتابم کند وسط یک چیزی مثل آن ‌گردونه‌ی شانس که در قرعه کشی‌ها از درونش اعداد را بیرون‌ می‌کشند تا عدد شانس یک‌ نفر را پیدا...

بیشتر بخوانید

نیست در شهر…

  نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد نمیدانم بختم یار نمیشود یا رختم پا نمیدهد به رفتن. نه حال ماندن و نه جان رفتن، معضل بزرگی است! شاید در خیال مبارکتان...

بیشتر بخوانید

یک لقمه حرف حساب

زندگی را هر چه بتکانی باز هم گرد و خاکش تمامی ندارد. خیال نکن که در ناامیدی شنا میکنم و غر میزنم. این را گفتم تا کمی خالی کنم مغز پر تردد این روزهایم را.واقعیت این است که از گره های ریز...

بیشتر بخوانید

بگو سیب!

  حوالی همین روزهای قمر در عقرب بود، که میان آلودگی و سرما، دستهایمان را در جیب هایمان چپانده بودیم، شبیه بی غم‌های هیچی ندار خیابان را گز می‌کردیم. به زمین و زمان می‌خندیدیم. یک کبریت سوخته را سنجاق کرده بودیم به...

بیشتر بخوانید

کفشهایت را عوض کن؛ وقت رفتن است

مطالعه کردن ذهن و روح را طوفانی میکند. ویرایش کردن، توفیقی اجباری است؛ که مجبورت میکند واو به واو یک کتاب را بخوانی. کتابی که شاید اگر گیوتین هم پشت گردنم میگذاشتند حاضر نمیشدم با این دقت بخوانمش. حالا انگار گردباد به...

بیشتر بخوانید

مثل آن دخترک سبز پوش

خسته ام. نگاهم رو به پایین است. کفشها را نگاه میکنم که خبر از سرمای هوا میدهند. با خودم غر میزنم که ایستگاهی به این مهمی که تقاطع چند خط مترو است، چرا فقط دو تا صندلی روی سکو دارد. شانه ام...

بیشتر بخوانید

دنیای حرفه‌ای من

0 +
سال سابقه اجرایی

سابقه اجرای کانون‌های فرهنگی و هنری، بخش‌های مدیریتی و صنعتی، کارآفرینی و خوداشتغالی

0 +
کارگاه هنری و فرهنگی

برگزاری کارگاه‌ها و نمایشگاه‌های هنری و تبلیغاتی

0 +
دوره آموزشی

برگزاری بیش از ۱۲ دوره کامل آموزشی در مقاطع مختلف تحصیلی

من را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید