نویسندگی با چای

چه بنویسم؟

میخواهم بنویسم. اما از چه؟ دنبال چیزی می‌گردم که انرژی داشته باشد. باید با اولین‌ نگاه پرتابم کند وسط یک چیزی مثل آن ‌گردونه‌ی شانس که در قرعه کشی‌ها از درونش اعداد را بیرون‌ می‌کشند تا عدد شانس یک‌ نفر را پیدا کنند. سرگیجه‌اش را فاکتور بگیریم هیجان مناسبی دارد.

از کجا می‌شود موضوع خوبی بیرون کشید؟ از خانه شروع می‌کنم. در این کمد و کابینت‌های امروزی که چیز دندان گیری نیست. باز اگر سن و سالی از ظرف و ظروفم گذشته بود شاید جای امیدواری داشت. یک لیلی و مجنون یا رومئو _ ژولیتی، لا به لای ظرف‌های قدیمی پیدا می‌شد. از آنهایی که دور و برشان درخت و گل و مرغ و باغ و باغچه داشت.

می‌شد ساعت‌ها نگاهشان کرد و از نگاه عاشقانه شان رؤیا بافت. غذا می‌خوردیم و پچ پچ های عاشقانه شان را در خیال می‌شنیدیم. چاشنی سفره ها همین عشق‌های اساطیری بود. از دل خانه‌های بتونی و آپارتمانی، ظرف‌های چینی طرح مدرن که داستان در نمی‌آید. این ظرف‌ها گنگ و خنگ‌تر از آنند که به کار من بیایند. مگر ذوق پروین را داشته باشم که سیر و پیاز و دیگ و قابلمه را به گفتگو وادار کنم، که ندارم!

اگر از افق روزگار، حافظ و سعدی جدید طلوع نمی‌کند تمامش تقصیر همین کاسه بشقاب‌هاست. آتشی که از گور آپارتمان‌ها بلند می‌شود هم دَم به دَمشان داده و خلاصه که قلمم را خانه نشین کرده اند لاکردارها.

داستان نوشتن هم خیال خوش می‌خواهد، نمی‌شود که سرب نوش جان کرد و از شبنم صبحگاهی و آواز عندلیب نوشت، می‌شود؟ از گرفتاری و فقر و فلاکت هم که بنویسیم برچسب سیاسی می‌خوریم و … .

بحث را به درازا نکشم که دارد کارم به جاهایی که نباید می‌کشد. متن عقیم مانده که وبال خیال مبارکتان نمی‌شود؟ می‌شود؟

#آزاده_کیومرثی

2 دیدگاه دربارهٔ «چه بنویسم؟»

  1. بنویس باز
    قلم شیوا و التیام بخشت را بار دیگر حرکت ده.
    بار دیگر. سال نو شد و قلمت را می‌خواند. در طلوع تو پروین‌ها هستند که باید آزاد شوند.
    هرگز جلوی قلمت را نگیر.
    اینجا ما منتظر هستیم.
    بیش از پیش
    بیشتر از هرزمانی
    منتظر درخششت از افق روزگار
    درخشش آزاده‌ای دیگر
    درخشش آزاده…

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *