مثل آن دخترک سبز پوش

خسته ام. نگاهم رو به پایین است. کفشها را نگاه میکنم که خبر از سرمای هوا میدهند. با خودم غر میزنم که ایستگاهی به این مهمی که تقاطع چند خط مترو است، چرا فقط دو تا صندلی روی سکو دارد.

شانه ام را ول می دهم به دیواری که سنگهای یخ کرده اش ساکت و بی ادعا مسافران را تماشا میکنند. یک نفر دارد به محدوده ی من نزدیک میشود. راه رفتنش مرا مجبور میکند تا بیشتر دنبالش کنم. احساس میکنم گردو شکستم بازی میکند پای چپش میرود تا پای راستش را لگد کند. زمزمه میکنم《 شکستم》. اما نمیشکند حالا نوبت پای راست است 《شکستم》 و باز هم نمیشکند. این مدل راه رفتن مال چه نوع استخوان بندی است پرانتزی نیست اسمش چیست؟